خرید بک لینک
4. همچون پرنده ای ... همان نیم چهره ی محو ات که از زیر کلاه بارانی دیده بودم را فراموش میکردم اگر صدات از زیر درخت انار نمیرسید که :" این یکی با بقیه شان فرق میکند ، رنگ بال و پرش دگر طور است ، کرک هاش زمخت ترست و حتی بال زدنش شکل دیگری ست . هنوز آنقدر درگیر عینیت شان نشدی که ننشیند روی موهات ، شده ای؟" احتمالا غرق ِ غرقِ اضمحال دنیاشان بودم که نرسیده به موهام ، میان زمین و هوا ، خشکش زد و مُرد ...مُرد و افتاد روی خاک شور انارها . برگشتم که بگویم نمیشود پایم را میخ زمین کنم و همچنان شاپرک لای موهام بنشیند ، نمیشود میانشان باشم و شبیه شان نشوم ، نمیشود آنقدر نباشی و باز صدات ، چهره ات ، نفس ات توی خاطرم بماند ، برگشتم که تمام این ها را فریاد بزنم توی گوش ات ، اما رفته بودی . آنقدر دور شده بودی که حتی گمان نمیکنم راه برگشت را پیدا کنی . و میدانی میان عینیت محض و دردناکشان ، همچون پرنده ای که گلوگاهش برای آواز بسیارها کوچک است ، چقدر دور مانده و تنها خواهم بود؟ + جمعه پنجم خرداد ۱۳۹۶ میم

برچسب: نویسنده: لیلا عابدی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 19:17

صفحه بندی